ابر هاي تيره و منحوس در بالاي سرم
جاده اي بي انتها در روبرو
من هم كه همچنان با پاي پياده سعي مي كنم اين راه را ، به هر بدبختي طي كنم
بي خبر از آن كه ، اين جاده را براي نرفتن ساخته اند
براي نا اميدي
براي مردن
براي مردن
براي مردن
براي مردن
براي مردن
براي مردن
براي مردن
براي مردن