آه، ای روسپی اکراینی
که در خیابانهای تاریک، قدم می زنی...
مدتی است که بی اختیار به روسپی اکراینی فکر می کنم، هیچ دلیلی هم ندارد، فقط به یاد شبهایی هستم که او زیر نم نم باران، قدم می زند و حالا همه بی اعتنا به او می روند
Newer Post
Older Post
Home