خستگیام را باز جا گذاشتم و رفتم دلبستگیام را حواست نبود به انگشت اشارهام که داشت کف دستات دور میزد رازی نمانده برای شبهای تابستان برای علاج بیخوابیهای من هم شده باید دروغ بگویی دروغ بگو ...
بیا برویم. بیا خاکستری ِ آسمان را به آخرین طبقه بلندترین برج ِ بالاترین نقطه شهر ببخشیم و سردی زمین را به آخرین خیابان خواب بازمانده از زمستان سخت ِ پایینترین نقطه شهر.
ميفرمايم: "و آنگاه سر بر بالين سيليکون نهاده،به روياهايم سامان ميدهم.."ــ مراد از سيليکون آغوش يار است
درختای گنده٬قار قار کلاغا٬برگهای زرد اون درخت گنده ها و یه دنیا مه...هر بعد از ظهر ميتونی يه بهار و یه پاييز استاندارد تو حياط اون بیمارستانه ببينی!
پتروس..ريز علی..کبری..حسنک...صف نونوایی و هر چیزی که برای خود میپسندی..!بیچاره ها چقدر سعی کردن من آدم خوبی بشم..!تو رو نميدونم ولی من نشدم
ميگم کاشکی يه موتور داشتم... ميومدم دنبالت سوارت ميکردم بعد اينقدر تند ميرفتم که از ترس محکم بغلم کنی..!تا زور بالا سرت نباشه که از اين کارا نميکنی.
مرگ پیش از همه چیز تنهاییاش را برایم فرستاده و حسرت میبرم به آنان که حتی نمیدانند دارند پیر میشوند بس که سرشان گرم کارشان است.
ببين،اگه کسی بخواد عاشق بشه حداقل يه نفر لازم داره.خب؟ حالا اگه يه نفر بخواد به يکی خيانت کنه حداقل دو نفر لازم داره! پس حالا که سال سال صرفه جویی هست عاشق شید و خيانت نکنید چون مواد لازمش کمتره.
بچه تر که بودم دلم ميخواست بابام آقای توی پمپ بنزين باشه اولا فکر ميکردم پولای لوله شده توی دستش خيليه دوما فکر ميکردم پولا مال خودشه! سوما از بوی بنزين خوشم مياد حالا ولی فقط از بوی بنزین هنوز خوشم میاد !
عزيزم سلام،من بچه ها رو بردم پارک،غذاتم تو يخچاله،منشيتم اگه دعوت کردی يه کم زودتر ردش کن بره مثل دفعه قبل پايين پله ها به هم نرسيم..حوصله دروغاشو ندارم..