در بازار ماهی فروشان، پسری گدایی میکرد.مردی به او یک قلاب و روش ماهیگیری را آموزش داد. مرد که رفت، پسر به بازار برگشت قلاب را فروخت و یک ماهی خرید! ..!
ديدي گاهي وقتها حسش نيست سرو صدا كني حرف بزني شلوغ كني، عين بچه آدميزاد آروم نشستي داري آهنگت رو گوش ميدي بعد ديدي اين وسط يك عده كه خيلي احساس با حال بودن بهشون دست داده و جو گير شدند، ميان ميگن آ.. شما هميشه اينقدر با حاليد!؟ الان یکیشون به پست من خورد! امیدوارم ترجيحا قبل از اومدن زلزله همشون بمیرن !دلم يك كم خنك بشه!
Subscribe to:
Posts (Atom)